گر تو ابرام سرکنی عصر رفاه میرسد!
  
 مدرن/موسسه خدمات کامپیوتری!
 
دی 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
 
آرشیو
موضوع بندی

آموزش دفاع شخصی ! آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار
تولید مقاله از پایان نامه، ویرایش مقاله
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
یکشنبه 29 دی ماه سال 1387

سلام : من به دلیل دسترسی نداشتن به انترنت تا چند روز دیگر نیستم ! امید است فراموش نفرمایید!


 
یکشنبه 15 مهر ماه سال 1386
آری :

کورترین بینایان جهان را صلا دهید که ما ظهور کردیم
از آسمان زمین از زمین اسمان می اییم
برای هدایت هدهدهای خسته که ما طبیب شکسته بالانیم
می اییم تا واژه زنجیر را از کتاب بشر پاک کنیم
هر چه تیر در ترکشهاست را بشکنیم....
ما برای حاکمیت پرشکوه پروانه و نجات نفس از یوغ دود و نصب کاج بر دامنه های عریان و کسب ابروی از دست رفته درخت می اییم.
اری! چه اقوامی هلاک شدند به جرم انکه گلدانها را اب نداند و چه قریه هایی به نابودی افتادند که پرستوها را به اطاق هایشان دعوت نکردند....
ممنونم دوسته خوبم که به من سر زدید . و بلاگتون خیلی پر محتواست. قشنگ می نویسید.
موفق باشید .خوشحال میشم بازم به ما سر بزنید...
یا حق..


 
جمعه 6 بهمن ماه سال 1385
سلام  ای دوست
ســـــــــــلام


ای دوســت
ای عزیز

اینجا من از نهــایت شـوخی ســلام خویش

اینک بسان راکت اســکاد سوی تو
پرتاب میکـنم

هشــدار تا مگر
در چره های او
پوزخنــد ما و قوغــک بیچاره میکفد
اما بجای خــون
تنها نگاه خسته و این واژه میرسد

آ های ،بیا بخند

ایندم هوای خنده بجای شرارت است


 
جمعه 6 بهمن ماه سال 1385

                   پرسید زبید که چرا قامتت خم است ؟ 

                    آهی کشیدوگفت که ماه محرم است!

 

فرا رسیدن ایام سوگواری سالار شهیدان امام حسین (ع) به تمامی مسلمانان جهان تبریک و تعزیت عرض میدارم!

امید وارم تعزیه داری های شما در این محرم مقبول درگاه حق قرار گیرد.


 
سه شنبه 26 دی ماه سال 1385

 
سه شنبه 19 دی ماه سال 1385
تقدیم به دوست عزیزم (زبان دراز (

 
سه شنبه 12 دی ماه سال 1385
من زرد توسرخ بیا نارنجی شویم!!

 

دوست ای دوست بگو برهمه مردم خوب

            

که نه ازشرق وشمالم نه هم ازغرب وجنوب

 

خانهام مشرق شور است غزل مولانا

 

ممنزلم درقلب اندوه پر از رنگ غروب

 

بنویسیدنشانی مرا خانه دوست

 

که نه ازسنگ بنا شدنه ازخشت ونه چوب

 

چهارسویش همه بیرنگ به بیرنگی عشق

 

من نه ازشرق وشمالم نه هم ازغرب وجنوب

 

من نه ازشرق وشمالم نه هم ازغرب وجنوب

 

من نه ازشرق وشمالم نه هم ازغرب وجنوب


 
جمعه 8 دی ماه سال 1385

 

 

سلام :

دوستان این روزها صدای باد وباران ، غرش ابرها و نغمه ها عندلیب سازغزلهای مرا می نوازد !!

و دانه هاباران قطره های اشکم را درخود می پیچد  تا لبخند بلبلان شهر ازش نگیرند ! تا بعد !!!!!!!!!!!!!! 


 
سه شنبه 28 آذر ماه سال 1385
ناز کمتر کن که من اهل تمنا نیستم!!
ناز کمتر کن که من اهل تمنا نیستم

زنده با عشقم اسیر سود و سودا نیستم

عاشق دیوانه ای بودم که بر دریا زدم

رهر و گمگشته ای هستم که بینا نیستم

اشک گرم و خلوت سرد مرا نادیده ای

تا بدانی اینقدرها هم شکیبا نیستم

بسکه مشغولی بعیش و نوش هستی غافلی

از چو من بیدل که هستم در جهان یا نیستم

دوست میداری زبان بازان باطل گوی را

در برت لب بسته از انم کز انها نیستم

دل بدست اور شوی با مهربانیهای خویش

لیکن انروزی که من دیگر به دنبا نیستم

پای بند از خویشم مهلتی ای شمع عشق

من برای سوختن اکنون مهیا نیستم

هیچکس جای مرا دیگر نمیداند کجاست

انقدر در عشق او غرقم که پیدا نیستم


 
سه شنبه 14 آذر ماه سال 1385
دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید
در چشم تو حیرانکده ای هست که باید
هم شعر شب و هم گل خورشید بزاید !
چشمان تو دیوانه ترینند ، عزیزم !
« دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید !!»

 
چهارشنبه 17 آبان ماه سال 1385
دریچه انتظار

کاش از لرزش یک زلزله ای ،

یا ز غوغای دل صاعقه ای :

این جهان با همه انسان هایش ،

با همه قدرت و بازیچه و بازی هایش،

                               همه نابود شود !

 

جای این لکه ی ننگین به منظومهء شمس

نقش بندد نظام دیگری،

و جهانی که در آن جنگ بود ، مایه ی ننگ ،

                            ز نو آغاز شود !

 

همه اش صلح و صفا،

نه ز نیرنگ اثر،

نه ز تزویر خبر ،

                         همه جاه آیه خوشبختی "انسان" باشد !!!


 
دوشنبه 15 آبان ماه سال 1385
طهارت رویا

اگر اینجا میبودی

چو حقیقت استوار در کنارم

ای محبت دیر بدست آمده

شهامتی که ترا آن خود شمارم

اگر اینجا میبودی

انزوای حاشیه هارا

به استقبال پیامی ز تو میدریدم

و نترس از رسوایی،

نه زجام از صبوح مینوشیدم

اگر اینجا میبودی

با شهامت بی تردید

کبوتر وسواس را

از آسمان خستهء ضمیرکوچ میدادم

و حلاوت را لحظه لحظه،

با خدای عشق قسمت میکردم


 
دوشنبه 1 آبان ماه سال 1385
سلام:

 سلام :

خوبید همگی؟

شرمنده حضور گرمتان! یک مدت از اینترنت دور بودم ببخشید !!

امیدوارم به زودی بتونم آپ کنم .


 
جمعه 26 خرداد ماه سال 1385
وبلاگ دل

 

به پایت عمر خود را خاک کردیم

 

برایت سینه ها را چاک کردیم

 

به وبلاک دل ما سر زن ای عشق

 

که ویروس هوس را پاک کردیم


نظر دهید تا بازهم بنویسم !!


 
پنجشنبه 25 خرداد ماه سال 1385
رابطه ایمیلی
 
طنز زیبای هادی جان خرسندی
 
 
 
 
 
گله میکرد ز مجنون لیلی
 
که شده رابطه مان ایمیلی
 
حیف از آن رابطه انسانی
 
که چنین شد که خودت میدانی
 
عشق وقتی بشود داتکامی
 
حاصلش نیست بجز ناکامی
 
نازنین خورده مگر گرگ ترا
 
برده یا دات نت و دات ارگ ترا
 
بهرت ایمیل زدم پیشترک
 
جای سابجکت نوشتم به درک
 
به درک گر دل من غمگین است
 
به درک گر غم من سنگین است
 
به درک رابطه گر خورده ترک
 
قطع آنهم به جهنم به درک
 
آنقدر دلخور ازین ایمیل ام
 
که به این رابطه هم بی میلم
 
مرگ لیلی نت مت را ول کن
 
همه را جای ok کنسل کن
 
OFF کن کامپیتر را جانم
 
یار من باش وببین من ON ام
 
اگرت حرفی و پیغامی هست
 
روی کاغذ بنویس بادست
 
نامه یک حالت دیگر دارد
 
خط تو لطف مکرر دارد
 
 
خسته از FONT و زFORMAT شده ام
 
دلخور از گِردِلی @ <ات> شده ام
 
کرد ریپلای به لیلی مجنون
 
که دلم هست ازین سابجکت خون
 
باشه فردا تلفن خواهم کرد
 
هر چه گفتی که بکن خواهم کرد
 
زودتر پیش تو خواهم آمد
 
هی مرتب بتو سر خواهم زد
 
راست گفتی تو عزیزم لیلی
 
دیگر ازمن نرسد ایمیلی
 
نامه ای پست نمودم بهرت
 
به امیدی که سرآید قهرت
 

 
یکشنبه 14 خرداد ماه سال 1385
جوانان افغان س از سه ده جنگ هنوز افتخار می آفرینند!

اسراراحمد کریمزی برنده مدال طلای مسابقات جهانی کمپیوترمورد تقدیررئیس جمهورکشورقرارگرفت







حامد کرزی رئیس جمهوری اسلامی افغانستان یک جوان افغان را که مدال طلای مسابقات بین المللی کمپیوتر را در کشور رومانیا بدست آورده است، موردتقدیر قرارداد.

اسرار احمد کریمزی در مسابقات بین المللی کمپیوتر که اخیرا" در کشور رومانیا برگزار گردیده بود، توانست در میان 32 رقابت کننده از کشور های مختلف مقام اول را بدست آرد.

رئیس جمهور کشور با تقدیر و تمجید از زحمات اسرار احمد کریمزی وی را افتخار کشور خواند و گفت:

امید وارم که سایر جوانان کشور نیز بتوانند مانند شما موفقیت های بزرگی بدست آرند.

همچنین رئیس جمهور کشور ضمن اهدایی تحایفی به کریمزی، جهت پیشبرد تحصیلات عالی وی به مقامات مسوول هدایت داد.

اسرار احمد کریمزی در مسابقات بین المللی کمپیوتر که در کشور های تاجکستان و رومانیا برگزار گردیده است، تاکنون دو بار مدال طلا و یک بار مدال نقره بدست آورده است

 
جمعه 12 خرداد ماه سال 1385
لحظات غربت

                                  -----------------

 

روزها میگذرد، شبها همچنان

ولی زندگی همان تکرار شدن لحظه هاست

لحظه هایی که پر از خاطره غم انگیز ما است

لحظه هاییکه همیشه در خاطر ما باقی خواهند ماند

لحظه هاییکه همیشه سرود مرگ مرا می خوانند

لحظه هاییکه همیشه در آسمان غبار آلود ابری در گذر اند

لحظه ها باز هم لحظات دل غمدیده ما ،که همیشه آه از دل می کشد

 اما کسی آنرا نمیداند

لحظه ها گذشته و لحظه ها در گذر است

 ولی ما آن چیزی که بودیم ،نیستیم


 
جمعه 28 بهمن ماه سال 1384
درود!

سلام از من از ما به تو به شما!

سلام:

سلام --  سلام – سلام :!

یک سلام گرم و صمیمی بر چشم های خسته ، قلب های بشکسته و آنانیکه دل به فردا ها بسته ،

نگران نباشید فقط این جمله را از من بپذیرید:! ( گرتوابرام سرکنی عصر رفاه میرسد)

خب!!!

ابتدا خداوند منان را شاکرم که صحت دارم و بازهم در خدمت شما هستم !

ثانیاً معذورم از شما بیننده گرامی که نتوانستم وبلاگم را آنطور که میخواستم عرضه کنم .

ولی دوستان هر گونه تناقص و تعایُب میبینید با نظرات سازندهء تان مزیت بخشید.........

این بار آمدم تا یک ماه گذشته که وبلاگم به دلایل مشکلات تکنیکی مسدود بود جبران کنم.

آمدم تا هر چه درذهنم دارم را بنویسم ، تا شاید کسی روزنه امید من حقیر را بگشاید!

 اما!!!

فراموش نکنید : نظر شما استاد ماست !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آدمی که در نبرد زندگی میخندد قابل ستایش است ! 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 9155


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها





گمگشته یعنی از آرزوبازمانده ،
یعنی محو افکارواحساسات ،
یعنی گنجینهء نا پیدا ،
یعنی غنچهء ندیده نورخورشید،
یعنی زدوده از چوکات ،
یعنی ستارهء بی جلا،
یعنی نور نتابیده
و یابه قول ساده فرد با کاووش
و تلاش والا و درعین حال
کاستی های فراوان........
شاید بگویید چرا وچطور ؟؟
جواب این سوال یک کم فکر
کردن را ملزوم میدانم !!

می خواهم دادبزنم وبا تمام قدرت
فریاد بکشم !!
اما بغض گلویم را می بندد ...؟
می خواهم چون خورشید صبحگاهی
طلوع کنم تا برای اطرافیان
مفیض باشم!!
اما دنیا را ابر ومه تسخیر کرده ...؟
می خواهم چون شمع در تاریکی بر
روزنه ها بسوزم و آب شوم
تا شاید مفید باشم !!
اماطوفانی میخیزد که مرا میشکند
وستم می خواند.......؟
گاه می خواهم چون بلبلان برگلزار
نغمه سر کنم !!!
اما گل و چمن را جغدهای اخاذ
در بسته.......!
چرا ،چرا وچرا؟؟؟؟؟؟
امید است مفهوم درک شده باشد!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بیا و   قفل دل خستهء مر ا و ا کن
بکش پرده زرخ وگمگشته را پیدا کن
نشین دمی که به تو رازدل گویم .
بده نظر ودل سوخته را تصلی کن

کوچکتان (ظفر حمیدی)
شناسنامه کامل من...
 
 
 
.........